X
تبلیغات
معرفت
تاريخ : یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

نیازی به انتقام نیست.....
فقط منتظر بمان..
آن ها که آزارت می دهند، سرانجام به خود آسیب می زنند.
و اگر بخت مدد کند،
خداوند اجازه می دهد... تماشاگرشان باشی



تاريخ : جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

غریب که باشی.. سکوت تو هم غریبانه ست؛ مثل حرف هایت، همان حرف ها که یک همباور می خواهد و ندارد؛ کم کم پی می بری که غریبی، فقط تنهایی نیست، انزوا نیست، کم کم می فهمی غریبی، یعنی بودن در جمعی، که کسی سواد خواندن نگاهت را ندارد! ...



تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

سُـڪـوتـ مـﮯ ڪُـنَـمـ . . .

نَـﮧ ایـטּ ڪِـﮧ בَرבے نـیـسـتـ . . .

گَــلـویـﮯ نَمـانـבه بَـراے فَـریـاב . . .



تاريخ : سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …

شاکی بشی ولی شکایت نکنی …

گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …

خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …



تاريخ : دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

حکـــــــــــــــــــــایت من…

حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقـــــــــــــــــــــی نداشت…

دلباخته سفر بود اما همسفـــــــــــــــــــــر نداشت…

حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجـــــــــــــــــــــه نزد…

زخم داشت اما ننالیـــــــــــــــــــــد…

گریه کرد اما اشک نریخـــــــــــــــــت…

حکایت من حکایت کسی بود کـــــــــــــــــــــه…

پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنـــــــــــــــــــــود…



تاريخ : شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

می خندم...

ساده می گیرم...

ساده می گذرم...

بلند می خندم و با هر سازی میرقصم ...

نه اینکه دل خوشم!

نه اینکه شادم و از هفت دولت آزاد!

مدتی طولانی شکســــتم، زمین خوردم،

سخــــتی دیدم، گــــریه کردم و حالا ...

برای " زنده ماندن" خودم را به "کوچه ی علی چپ" زده ام ...!

روحم بزرگ نیــــست! دردم عمیــق است ...

می خندم که جای زخــم ها را نبینی ...



تاريخ : پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم، ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست می شود! درست می شود! اگر هم نشد به جهنم… تمام می شود! بالاخره تمام می شود…



تاريخ : سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

می بخشم كسانی را كه هر چه خواستند

با من

با دلم

با احساسم كردند

و مرا در دور دست خودم رها كردند

پروردگارا به من بیاموز

آهی نكشم

برای كسانیكه دلم را شكستند



تاريخ : دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

طوفان غم کار خودش را کرد

دلم کویر غم زده ای شده است

در کویر غمگین دلم دیگر باران نخواهد بارید

دیگر شقایق نمی روید

سهراب کجایی ؟

دیگر شقایق نیست تا کی زندگی باید کرد؟



تاريخ : دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

می روم اما بدان یک سنگ هم خواهد شکست

آنچـــــنان که تارو پود قلب من از هــــم گسست

می روم با زخم هـــــایی مانده از یک سال سرد

آن همه برفی که آمـــــد آشـــــــیانم را شکست

می روم اما نگویــــــــی بی وفــــــا بود و نمــــاند

از هجوم سایه هــــا دیگر نگــــــاهم خسته است

راســــــتی : یادت بمــــــــاند از گـناه چشم تو

تاول غــــــربت به روی باغ احســــــاسم نشست

طـــــــرح ویران کـــردنم اما عجیب و ســــــاده بود

روی جلد خاطــــراتم دست طوفــــــان نقش بست



تاريخ : شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

می دانی..؟

آدم های ِ ساده..

ساده هم عاشق می شوند..

ساده صبوری می کنند..

ساده عشق می وَرزَند..

ساده می مانند..

اما سَخت دِل می کنند..

آن وقت که دل ِ می کنند..

جان می دَهند..

سخت میشکنند..

سخت فراموش میکنند..

آدم های ِ ساده…..!!!



تاريخ : پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

هرگاه از شدت تنهایی
به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند
خنجرخیانتی راکه در پشتم فرو رفته
در می آورم ،
میبوسمش
... ... صیقلی عاشقانه
اندکی نمک به رویش ،
نوازشش کرده ،
دوباره بر سرجایش میگذارم......
از قول من به آن لعنتــــــــــی بگویید
" خیالش تخت ،
من دیوانه هنوز به خنجرش هم وفـــــــــــاد ارم...



تاريخ : چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم
یــه روز خــــــوب میــــــاد کـــه بـــالای عکســـــم می نـویســــــن : انا لالله و انا الیـــــه راجعون ... یــه خـــط مشکــــی کنــــــارش منـــم دارم لبخنــــد میزنـــــم تـــو عکـــــس . . . ...



تاريخ : دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

کی گفته مردا قلب ندارن.. هان.؟

مردا هم قلب دارن..

فقط صداش یواش تر از صدای قلب یه زنه..

... مردا هم تو خلوتشون واسه عشقشون گریه می کنن..

شاید ندیده باشی..

اما همیشه اشکاشونو تو آلبوم دلتنگیشون قاب می کنن..

هر وقت زن بودنتو می بینم..

سینه مو به جلو می دم..

صدامو کُلُفت تر می کنم..

تا مبادا لرزش دستامو ببینی..

مرد که باشی دوست داری..

از نگاه یه زن مرد باشی..

نه بخاطر زورِ بازوهات.!!



تاريخ : شنبه هفتم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم



بـآید کسے رآ پـیدآ کـُنم
کـِﮧ دوستَم دآشتـﮧ بـآشد !
آنقَدر کـِﮧ یکے از ایـטּ شـَب هـآے لـَعنتے
آغوشَش رآ برآے مَـטּ و یک دُنیـآ خـَستگے ام
بـُگشـآید...
هیـچ نـَگوید !
هیـچ نـَپُـرسد ....
فـَقط مـَرآ در آغـوش بگیرَد ...
بـَعد هـَمآنجـآ بمیرم ...:( :(



تاريخ : جمعه ششم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

گاهی دلم می خواهد وقتی بغض می کنم، خدا از آسمان به زمین بیاید ....
اشک هایم را پاک کند ...
دستم را بگیرد و بگوید :"اینجا آدم ها اذیتت می کنند؟!...بیا برویم!"



تاريخ : سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

امشـب، همیــــטּ حَـوالــــ‗__‗ــــــے

زلـــ‗__‗ــــزله ای رُخ داد ...

حـالا همـه حـالـَمــ را می پـُرسند !!!

بـی خـبـر از اینـ ـکـه " مــَـــ‗__‗ــטּ"

بـه ایــטּ لـرزیـدنـهـا

سالهـاسـتــ کـه عـادتـــ کـَرده امـــ...

بـه لـرزشـهای شـَدیــ‗__‗ــدِ شـانه هایـَمــــ

و تـَـرَکــ ــهای عمــیــقِ قــلــبــمـــ...

امـّــ‗__‗ـــا هنـوز " خـــوبَـــمـــ" !!!



تاريخ : دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

او "مـــرد" است دستــــانش از تو زِبرتر و پهن تر است
صورتش ته ریشى دارد
قلبش به وسعـــتِ دریــــا
جـــاىِ گریـــــه كردن به بالكن میرود و تنـــهای را میبلعد... ...
او با همــــان دستان پهن و زبرش تورا نوازش میكند
با همان صورت ناصاف و ناملایم تورا میبوسد و تو آرامــــ میشوى
آنقــــدر اورا نامــــرد "نخوان"
آنقدر پول و ماشین و ثـــــروتش را "نسنج"
فقط به او "نــــخ بده" تا زمین و زمان را برایت بدوزد
فقــــط باهاش "روراست باش" تا دنیا را به پایت بریزد !



تاريخ : یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

اشک زن دل [♥] را می ســوزاند

 ولــی‌ اشــک مرد ،

 کــــوه را آبــــــ مـــی کـــــــند ..............




تاريخ : جمعه بیست و سوم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

خدای عاشقانِ خسته، دل شکسته! تو را قسم به اشک‌های لرزانِ آن دلِ ساده
که ساده شکست
تو را قسم به نگاهِ نگرانِ چشم‌های منتظر به راه
تو را قسم به سادگیِ آن “اسمِ سه حرفی”
تو را به “عشق”، به “اشک”، تو را به “خدا” قسم
هوایِ سادگانِ عاشق‌ات را داشته باش…



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

دریای نگاهت آرام بود
جذب موج های مهربانیت شدم...

نمی دانستم
در پس آنهمه آرامش
طوفانی نهفته
خشمگین

چنان در هم کوبید
احساسم را
غرق شدم...

خسته
شکسته
غمگین

ببین چطور
بازیچه ی جزر و مد احساست شدم...



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

گآهی دِلــَت نــِمیخوآهــَد . . .؛



دیــروز رآ بِه یآد بــیآوَری . . .؛



اَنگــیزه ای بــَرایِ فــَردآ هـَم نــَدآری . . .!!!


...


وَ حآل هــَم کِه . . .؛



گآهی فــَقــَط دِلــَت میخوآهــَد . . .؛



زآنوهایــَت را تــَنگ دَر آغوش بــِگیری . . .؛



وَ گوشــِه ای اَز گوشــِه تــَرین گوشـِه ای کِه می شــِنآسی . . .؛



بــِنـِشینی وَ فــَقــَط نــِگآه کــُنی . . .!!!



گآهی دِلگــیری . . . ؛



شآیــَد اَز خودَت . .



تاريخ : سه شنبه بیستم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

مرا شبیه خودم مثل یک ستاره بکش!
شبیه من که نشد خط بزن دوباره بکش
مرا شبیه خودم در میان آتش و دود
شبیه چشم و دلم غرق صد شراره بکش
و بعد دست بکش بر شراره ام یک شب
بسوز و قلب مرا پاره پاره پاره بکش
و زخم های دلم را ببین و بعد از آن
لباس بر تن این قلب بی قواره بکش
بخند!خنده ی تو شعله می زند بر من
بخند و شعله ی من را به یک اشاره بکش
برای بودن من عشق را نشانه بگیر
و خط رد به تن هرچه استخاره بکش
ببین ستاره شدم با تو ای بهانه ی من
مرا شبیه خودم!مثل یک ستاره بکش



تاريخ : دوشنبه نوزدهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم
برای بعضی دردها نه می توان گریـه کرد نه می توان فریـآد زدبرای بعضی دردهآ فقط می توان نگـاه کرد لبخند زد وبی صدا شکست...................! ...



تاريخ : یکشنبه هجدهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم! مثل آتش زیر خاکستر می ماند... حساب از دستم در رفته... چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟ ...



تاريخ : شنبه هفدهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

از تو میگذرم بی آنکه دیگر تو را ببینم ،

از تو میگذرم بی آنکه خاطره ای را از تو بر دوش بکشم ،

نمیخواهم دیگر طعمی را از عشق بچشم.

از تو میگذرم ، تویی که گذشتی از همه چیز ،

این را هم فراموش میکنم ، جای من در اینجا نیست!

میروم تا آرام باشی ، تا از شر من و احساسم راحت باشی ،

میروم تا روزی پشیمان شوی ،حیف احساسات عاشقانه ام بود ،

میروم تا با کسی دیگر همنشین شوی

از تو میگذرم و شک نکن که فراموشت میکنم ،

هر چه شمع و شعله و آتش بود را در قلبم خاموش میکنم ….

نه اندیشیدن به تو فایده دارد ، نه فکر کردن به خاطره هایت ،

حالا آنقدر به دنبالم بیا تا خسته شود پاهایت….

تو لیاقت مرا نداری ، از تو میگذرم تو ارزشی برایم نداری….

کارت شده بود دلشکستن و بی وفایی ،

روز و شب من این شده بود که از تو سوال کنم کجایی؟؟

چرا پاسخی به دل گرفته ام نمیدهی ،

چرا سرد شده ای و مثل آن روزها سراغی از من نمیگیری؟

فکر کرده ای کیستی، برو با همان عاشقان سینه چاکت ،

برو که تو با یک نفر راضی نیستی!

از تو میگذرم بی آنکه تو را ببینم ،

محال است دیگر برگردم ، حتی اگر از غم و غصه بمیرم….

از تو میگذرم و بی خیالت میشوم ،

شک نکن بدون تو از شر هر چه غم در این دنیاست راحت میشوم

اشتباه گرفته ای ، من آن کسی که میخواهی نیستم ،

تا هر چه دلت خواست با دلش بازی کنی ،

میروم تا حتی نتوانی یک لحظه هم نگاهم کنی….

از تو میگذرم بی آنکه لحظه ای برگردم و تو را ببینم ،

یک روز بیا تا حساب تمام بی محبتهایت را از قلب شکسته ام برایت بگیرم….



تاريخ : جمعه شانزدهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر

وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر

خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام

در حسرت لحظه ای آرامشم ،

همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام

همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ،

گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر....

عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست

قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ،

دیگر کسی به سراغ من نمی آید،

تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ،

دیگر در قلبم جای کسی نیست

هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ،

هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ،

کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند

دلم گرفته ....

خیلی دلم گرفته....

انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد...

انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند...

وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم...

آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام

نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ،

نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید

من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ،

اینک دارم با خودم درد دل میکنم...

دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ،

حس خوبی ندارم به این ثانیه ها

میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ،

حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را....

میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ،

میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم 



تاريخ : پنجشنبه پانزدهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم


چقدر دوست داشتم یك نفر از من می پرسید چرا نگاه هایت اینقدر غمگین است ؟ چرا لبخندهایت
 اینقدر بی رنگ است ؟ اما افسوس ... هیچ كس نبود همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .

آری با تو هستم .. با تویی كه از كنارم گذشتی... و حتی یك بار هم نپرسیدی چرا چشم هایت همیشه

 بارانی است!!!؟؟؟



تاريخ : سه شنبه سیزدهم فروردین 1392 | 7:7 | نویسنده : میثم

چِـه کلمـِـه ی مَـــظلــومــی استــــ "قسمتــــ"


تَمــــام ِ تَقصــیرهـــای مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد ..