من اگر نقاش بودم ، کربلا را می کشیدم ، یک بیابان سرخ لاله ، نینوا را می کشیدم ، دشتی از گلهای پرپر ، نقشی از حلقوم و خنجر نقشی از عباس حیدر ، اشکی از طفلان زینب ، منظر نور هدایت کربلا را می کشیدم
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
زیر بارانم بی چتر …
تنها بینی سرخم لو میدهد
مرا که باریده ام همراه ابرها
اما…

تابلوی قشنگی شده ایم : من و جاده و باران !!



تاريخ : جمعه هفتم آذر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
از زلزله و عشق خبر ندهد کس


آن لحظه خبر شوی که ویران شده ای



تاريخ : چهارشنبه پنجم آذر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
آه! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس چلچله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه مسئله هاست



تاريخ : دوشنبه سوم آذر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
ناگهان روزی می آید
که سنگینی رد پاهایم را
در درونت حس می کنی
رد پاهایی که دور می شوند
و این سنگینی
از هر چیزی طاقت فرساتر خواهد بود !



تاريخ : شنبه یکم آذر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
وقتی ... وقت نداره برات
وقتی ... بازیش باهات تموم شده
وقتی ... بهونه تراشی می کنه
وقتی ... پابند حرفاش نیست
وقتی ... دلت بهت دروغ نمیگه
وقتی ... زیاد دلت می گیره
وقتی ... ... ...
تنهایی هات زیاد شد
تنها بمون ... تنها !
سرتو بالا بگیر و ترکش کن
برو ... اونقدر برو
که سایه اش رو هم نبینی
فراموشش کن ... فراموش !



تاريخ : جمعه سی ام آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
منو تو آغوشت بگیر خدا میخام بخوابم

آخه تو تنها کسی بودی که دادی جوابم

منو تو آغوشت بگیر میخام برات بخونم

روی زمین چقدر بده میخام پیشت بمونم...



تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
می گوینـــــد :

شــــــاد بنویــــس...!! نوشته هایـــــــت درد دارنـــــــــد...!!

و مـــن یاد مردی می افتــــم ، که با ویولونـــــش ...!!

گوشه ی خیابــــــان شاد میـــــزد...!! اما با چشمهـــــای خیـــــــس...!!



تاريخ : دوشنبه بیست و ششم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
من این روزها مثل پاییزم رگبار وبارون وطوفانم .
نمیبخشم کسانی را که بهارم را زمستان کردند
مرا در جوانی پیر کردند
نمیبخشم کسانی را که معصومیت
قلبم را دزدیدند.
همانهایی تا با من بودند حدیث وفا گفتند
پشت سر خنجر زهر آلود جفا ساختند
نمیبخشم. به اشک چشمانم قسم نمیبخشم
یقین دارم خدا تاوان اشک هایم رامیگیرد.



تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
برای من این ساعت هــا جــور خاصی میگذرنــــد..
نمی دانــی !
هیچ کس نمی دانــد !
پشت نبودن هـــای تــو
زمان چـــه بی رحمانه نبضش می زند..



تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
هیس. . .
بگذارید برود. . .
ماندن التماسی نیست. . .
بهای سنگینی دادم تا فهمیدم. . .
کسی که قصد ماندن ندارد را باید راهی کرد. .



تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
حـــکایـت زنـــدگی مـا شـده مــثـل دکــمـه ی پـــیـراهـن . .
اولــی رو کـه اشــتـبـاه بـــسـتی ،
تــا آخـــرش اشـــتـبـاه مـــیـری !
بــــدبـخـتـی ایــنـه کـه ؛
زمــانی بـه اشــتـبـاهـت پــی می بـری کـه رســیـدی بـه آخــــرش . . !



تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
آنقدر به این روزهای تلخ عادت کرده ام

که وقتی لبخند میزنم قلبم تیر میکشد

بیچاره دلـــــــم . . .

چقد زود عادت میکند به نبودن آنچه میخواست.



تاريخ : جمعه شانزدهم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
دلت خیلی چیزها می خواهد ..
دلت می خواهد عاشق شوی ..
دلت می خواهد با او حرف بزنی ..
دلت می خواهد انقدر به پایش بشینی تا برگردد ..
دلت می خواهد تمام راز های نگفته ات را به کسی که عاشقت شده و عاشقش هستی در میان بگذاری اما گاهی حتی تا دم مرگ از دوری او رنج می بری ..
هرگز نمی توانی با کسی که دوسش داری حرف بزنی ..!
نمی توانی تا اخر عمر منتظرش بمانی و خیلی چیزها ..!
گاهی روزگار انقدر بر وفق مرادت است که دنیای جهنمی ات را با بهشت اشتباه می گیری و گاهی انقدر بلا سرت می اید که حتی نمی فهمی از کجا داری می خوری با همه اینها عاشقی و عاشق می مانی به امید اینکه شاید روزی برگردد..!
اما خوب می دانی که هرگز بر نخواهد گشت ...



تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
دلـم گرفتــه اسـت یــا دلـگیــرم یـا شایـد هـم دلـم گیـر اسـت
نمــی دانــم …
اصـلاً هیــچ وقـت فــرق بیــن اینــها را نفهـمیــدم
فقـط مـی دانـم دلـم یـک جـوری مـی شـود
جــوری کـه مثــل همیــشـه نیــسـت
دلـم کـه اینـطــور مـی شـود ، غصـه هـای خــودم کـه هـیچ ،
غصـه ی همــه ی دنیــا مـی شـود غصـه ی مـن
بعــد دلــم بـدجــور غروب زده میشود



تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
ﺧـــــــــــــــــﺪﺍﯾـــــــﺎ .. !

ﻣـــﻦ ﮐﻪ ﻏـُــﺼـﻪ ﻫﺎﯾـــﻢ ﺭﺍ ﺳـــــﺮِ ﻭﻗـــــﺘـــ

ﻣﯿــــﺨـــــــﻮﺭﻡ ..

ﭘـــــﺲ ﭼــــــﺮﺍ ﺧــــــــﻮﺏ ﻧﻤـــــﯿﺸــــــﻮﺩ

ﺩﺭﺩ ﻫـــــــــــــــــﺎﯾــﻤـ ـ ـ ـ ــ .. !



تاريخ : شنبه دهم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

چون رمیدن های آهو ناز کردن های او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم برای دست های این و آن

هرکسی مارا به نوعی دستمالی کرد و رفت



تاريخ : پنجشنبه هشتم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
این روزا پرم از درد از دلتنگی و بغضی که داره خفه ام میکنه. شب و روزم شده گریه های یواشکی زیر پتو. با یادآوری هر کدوم از خاطراتم بغضم میترکه و اشکم جاری میشه. خیلی خسته ام دلم همین روزا آرام خواهد گرفت. دیگر هیچ امیدی ندارم. امشب قرارم با خداست.



تاريخ : چهارشنبه هفتم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
تـنها بوבטּ قـבرت میــפֿـواهد

و ایــטּ قـבرت را ڪسے بہ مــטּ בاב

ڪہ روزے مےگفت تــنهایــت نـمیــگذارم



تاريخ : سه شنبه ششم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
اگر یک نفر
هر آنچه که
از درونش بر می آید را بنویسد
بی شک از درون او
کسی رفته است ..,



تاريخ : یکشنبه چهارم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
نفرین به تو که با زیباترین نقاب به چهره دوست درآمدی
نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد
نمیبخشمت…



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهـوه ی غروب هـای دلگیـر ِ جـمعـه را
که نمی شود تنهایی خورد...!



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
آدم بــــرفــــی نبـــودم ...
كـــه بـــ ه پــایتـــــ یكـــ شبـــه آبـــ شـــــوم ...
مـــن مــو بـــه مـــو سفیــــد شـُــدم...



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
دنیاستــــــ دیــگــر...

فــرهاد دلــش شیرینـــــ مـیخواستــــــ

شیـــرین خســــــــرو

خـــــــــسرو...

راســـت مے گفتـــــــ ـ دکــتر شـــــــریعتـے:دنــیارو بدجــــور بد ســاختــنــ ـ ـ..



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
سخت است وقتی از شدت بغض ،

گلو درد بگیری ...

و همه بگویند :

لباس گرم بپوش !!



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
سهم من همیشه ماندن است
همیشه انتظار
در میان هیمه ی خاطره ها
گاه میسوزم
گاه میپوسم
گاه هایی هم بندرت، جوانه میزنم .



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم

آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود …
زندگی باید كرد

گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ

گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
خط زدن بر من پایان من نیست"'
آغاز بی لیاقتی توست...
همیشه بهترین ها برای من بوده و هست اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی...
این تو نیستی که مرا فراموش کردی,
این منم که به یادم اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند...
صحبت از فراموشی نیست صحبت از بی لیاقتی توست...
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
سلامتی روزی که بی اجازه لختم میکنن و 1غریبه منو میشوره و بقیه بی اجازه از پشت شیشه نگام میکنن
سلامتی روزی که ازم واسه لباسم اجازه نمیگیرن و 1پارچه سفید تنم میکنن
سلامتی روزی که بستگانم بیشتراز 10 نفر نیستن و منو رو سرشون گذاشتند و حلوا حلوا میکنند و وقتی پیششون بودم تیکه تیکه ام میکردند
سلامتی روزی که عجله دارن تا از بدن سردم راحت شن و شتابان میذارنم توی نعشکش
سلامتی روزی که واسه خوابوندنم تو قبر 2نفر به زحمت میوفتن تا تو قبر جا بشم
سلامتی روزی که همه از بالا به تنهایی و رختخواب جدیدم نگاه میکنن
سلامتی روزی که یه بنده خدا واسه قایم کردنه من به زحمت میوفته و با عرق روم خاک میریزه



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |