نفرین به تو که با زیباترین نقاب به چهره دوست درآمدی
نفرین بر آن مرامی که اینگونه به اعتمادم خیانت کرد
نمیبخشمت…



تاريخ : جمعه دوم آبان 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
می شود تنهایی بچگی کرد
تنهایی بزرگ شد
تنهایی زندگی کرد
تنهایی مُرد
ولی قهـوه ی غروب هـای دلگیـر ِ جـمعـه را
که نمی شود تنهایی خورد...!



تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!!



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
آدم بــــرفــــی نبـــودم ...
كـــه بـــ ه پــایتـــــ یكـــ شبـــه آبـــ شـــــوم ...
مـــن مــو بـــه مـــو سفیــــد شـُــدم...



تاريخ : جمعه بیست و پنجم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
دنیاستــــــ دیــگــر...

فــرهاد دلــش شیرینـــــ مـیخواستــــــ

شیـــرین خســــــــرو

خـــــــــسرو...

راســـت مے گفتـــــــ ـ دکــتر شـــــــریعتـے:دنــیارو بدجــــور بد ســاختــنــ ـ ـ..



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
سخت است وقتی از شدت بغض ،

گلو درد بگیری ...

و همه بگویند :

لباس گرم بپوش !!



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
سهم من همیشه ماندن است
همیشه انتظار
در میان هیمه ی خاطره ها
گاه میسوزم
گاه میپوسم
گاه هایی هم بندرت، جوانه میزنم .



تاريخ : شنبه نوزدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست
و دلم بس تنگ است
باز هم می‌خندم

آنقدر می‌خندم كه غم از روی رود …
زندگی باید كرد

گاه با یك گل سرخ
گاه با یك دل تنگ

گاه باید رویید در پس این باران
گاه باید خندید بر غمی بی‌پایان…



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
خط زدن بر من پایان من نیست"'
آغاز بی لیاقتی توست...
همیشه بهترین ها برای من بوده و هست اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی...
این تو نیستی که مرا فراموش کردی,
این منم که به یادم اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند...
صحبت از فراموشی نیست صحبت از بی لیاقتی توست...
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی



تاريخ : سه شنبه پانزدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
سلامتی روزی که بی اجازه لختم میکنن و 1غریبه منو میشوره و بقیه بی اجازه از پشت شیشه نگام میکنن
سلامتی روزی که ازم واسه لباسم اجازه نمیگیرن و 1پارچه سفید تنم میکنن
سلامتی روزی که بستگانم بیشتراز 10 نفر نیستن و منو رو سرشون گذاشتند و حلوا حلوا میکنند و وقتی پیششون بودم تیکه تیکه ام میکردند
سلامتی روزی که عجله دارن تا از بدن سردم راحت شن و شتابان میذارنم توی نعشکش
سلامتی روزی که واسه خوابوندنم تو قبر 2نفر به زحمت میوفتن تا تو قبر جا بشم
سلامتی روزی که همه از بالا به تنهایی و رختخواب جدیدم نگاه میکنن
سلامتی روزی که یه بنده خدا واسه قایم کردنه من به زحمت میوفته و با عرق روم خاک میریزه



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
در سینه ام زخم های عمیقی هست !

انگار کسی مرا با زیر سیگاری اشتباه گرفته است . . .

 



تاريخ : جمعه یازدهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
من اگر نباشم...
هیچ اتفاقی نمی افتد...
خیابانی بسته نمی شود...
تقویمی در هم نمی ریزد...
تنها موهای مادرم کمی سپیدتر....
اقواممان چند روز آسوده از کار.....
و خواهرم پس از چند روز خاطراتم را در ویترین طلافروشی ها فراموش می کند...
و شاید....
فقط گورکنی را کمی خسته کنم...
وآنگاه است ک تنها آغوش سرد خاک همدمم میشود...
ای کاش از همان اول رفیق تنم خاک بود نه دستان گرم تو...
آن دستانی ک روزی خیلی سخت سرد شدند...
دوباره زندگی ام در تنهایی معنا پیدا میکند...
آخ ای کاش هرگز طعم دوست داشتنت را نمیچشیدم...
ای کاش هیچ گاه تو را طلب نمیکردم...
اما دیگر افسوس هایش باشد برای تو...
بر سر قبرم آنقدر گریه کن تا شاید...
بجای من، گلهایِ رو قبرم جان بگیرند...
سردیِ اعتمادت مرا کشت نه چیز دیگر...
از ناله هایت نمیخوانم هبچوقت...
اما باز بدان ک مرا سردیِ نگاهت ز رکاب این دنیا پیاده کرد...
اشک بریز تا دریا شود درون قبرم...
اما باز من تنهایٍ تنهایم بی تو...
بدونِ حضور تو...

 



تاريخ : چهارشنبه نهم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
دلگیرم


از دنیآ و روزگآرش


از بی کسی هآ و سکوت هآ!


این منم که اینگونه خسته ام


منی که همیشه خوب بودم و خندآن


منی که خنده هآیم مثآلی بود به مثآل ضرب المثل!


نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برآیم!


چون “تو”، “من” نیستی!


پس لطفا قضآوتم نکن..



تاريخ : دوشنبه هفتم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
ازم پرسیدن :
اگر دنیا را برایت بدهند چی خواهی كرد ...... ؟
با خنده تــلخ همیشه گی ام
جواب دادم
دنیایتان مال خودتان......!!
قبلاً دنیای داشتم كه اون هم مـال دیگری شد...

 



تاريخ : شنبه پنجم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
جــای تعجبــ ـــ ندارد کــه گـاهـی ...

نــوشتــه هــایـم غمگیننــد !!

و خــودم غمگیــن تــر از آنهـ ــا

دیگــر حتـ ـی حـوصله جنگیــدن بــا خــاطـراتـ ـم را هــم نـدارم ...

تــوانش را نیــ ـز !!

راستــی !! اگــر همیــن دلخوشـی لعنتـ ـی هــم نبــود ...

دیگــر تنهـ ـایی و خلـوتــ ـــ بــرایــم چــه مفهـومـی داشتــ ــــ ...!!



تاريخ : پنجشنبه سوم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
حسین را
بدقول ها کشتند
آنان که قول دادند و زیرش زدند.
یعنی می خواهم بگویم
حواست هست که...!



تاريخ : سه شنبه یکم مهر 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
گاهی جلوی آینه می ایستم. . .

خــــــــــــودم را در آن میبینم. . . 

دست روی شانه اش میگذارم و می گویم. . . 

چه تـحــــــــــــملی دارد دلـ ـ ـ ـت. . . .
 


تاريخ : یکشنبه سی ام شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
ﺳﺎﮐﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻭﺣـــــــﺸیه ...✘

ﺗﻨﻬﺎﻡ ﺍﻣﺎ ﺩﻭﺭﻡ ﺷﻠـــــــﻮﻏﻪ ...✔

ﻣﻬﺮﺑــــــــﻮﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻧﺎﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻥ ... ✔

ﺭﻓﯿﻖ  دﺍﺭﻡ ﭼﻮﻥ ﺭﻓﯿـــــــــﻖ  دﯾـــــﺪﻡ ...✘

ﺑﺎ ﻫﺮﮐـــــــــﺴﯽ ﻧﻤﯿﭙﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﺗﮏ ﭘــــﺮﻡ ...✔

ﺳﺮ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻡ ﭼﻮﻥ ﺯﻣﯿﻦ ﺯﯾﺮ ﭘــــﺎﻡ ﻣﺤﮑﻢ ﺗﺮﻩ ...✔

ﮐﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺑﻢ ﭼﻮﻥ ﯾه ﺧــــﻮﺍﺏ ﺍﺑﺪﯼ ﺗﻮ ﺭﺍﻫﻪ ...

غمگینم اما لبخند میزنم ....



تاريخ : جمعه بیست و هشتم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
➰〰ﺧﺪﺍﻳﺎ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﻴﺒﺨﺸﻢ هــمه را〰➰
ﺧﺐ ﺑﺎﻛﺪﻭﻡ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﻨﻢ????

◀آهــــــا✔✔

↩ﻳـﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻧﻜﻪ ﺑﻬﻢ میگفت ﺩﻭﺳﻢ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻌﺪ ﺭﻓﺖ ﺑﺎﻳﻜﻲ ﺩﻳگه ﺍحساسمو ازم گرفت؟↪
ﻋﺐ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺑﺒﺨﺸﺶ..✔

↙ﺧﺪﺍﺟﻮﻧﻢ ﻳــﺎﺩﺗﻪ ﺍﻭﻥ ﺭﻓﻴﻘﻤﻮ ﻛﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩﻡ ﺑﻮﺩ؟
ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻮ ﻓﺮﻭﺧﺖ بخاطر جنس مخالف؟↘
ﺍﺭﻩ ؟↘↘↘
ﺑﺒﺨﺸﺶ..........✔

✖ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳـﺎﺩﺗﻪ ﻳﻜﻲ ﺩﻳگه ﺑﻮﺩ ﻭﻗﺘﻲ ﺩﻋﻮﺍﻣﻮﻥ ﻣﻴﺸﺪ ﺩﺱ ﻣﻴﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﻧﻘﻄﻪ ﺿﻌﻔﺎﻡ؟؟؟؟ﺑﻌﺪ ﻣﻨﻢﺷﺪﻡ ﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ???✴
ﺍﻭﻧﻢ ﺑﺒﺨﺶ........✔

✳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳـﺎﺩﺗﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﺭﻭﻍ گفتن؟ ﻣﻨﻢ ﺑﻪ ﺭﻭﺷﻮﻥ
نیاﻭﺭﺩﻡ ﺗﺎ ﺭﻭ ﺑﺸﻪ...??????
ﺑﺒﺨﺸﺸﻮﻥ......✔

⤵⏪خدا جونم این خاصــــه؛...⏩
یـادته اون ک عاشقش بودم حتی احساسمو یه لحظه هم بروش نیاورد؟
طوری نی اونم ببخش...✔

??ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻣﻦ ﺑﺨﺸـــﻴﺪﻡ??

↩ ﺣﺎﻻﺗﻮ ﺑﺒﺨــــﺶ↪

توببخش ﻛﻪ ﺍﺯﻣﻦ ﻳﻪ
آﺩﻡ ﺑﻲ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻭﻛﻴﻨﻪ ﺍﻱ ﻭﺑﻲ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻭﻣﻐﺮﻭﺭ ﻭﻣﺰﺧﺮﻑ ﺳﺎﺧﺘﻦ...

⏳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﻴﺨﻨﺪﻳﺪﻡ؟
⏳ﺧﺪﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﻭﺱ ﺩﺍﺷﺘﻨﻮ؟
⏳خدﺍﻳﺎ ﻳﺎﺩﺗﻪ ﻣﻨﻢ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥ ﻭﺑﻠﺪ ﺑﻮﺩ؟
♣بــــد ﺷﺪﻡ♣
♨ﺗﻮ ﺑﺒﺨـــﺶ..؛من این نبودم...♨

??باختم به مردمــــت??



تاريخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
مهـــــربانـــے ام را چـــــنان گــــــریاندند کـــــه:
بــــــوے نــــــا گرفت؛
نـــــامهـــــربان شـــــــدم!!!.....



تاريخ : دوشنبه بیست و چهارم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
مـهـربـانـی تـا کـــــــی ؟؟
بـگـذارسـخـت باشم و سـرد
بـاران کـه بـاریــد ...
چـتـر بـگـیـرم و چـکـمـه
خـورشـیـدکـه تـابـیـد ...
پـنـجـره ببـندم و تـاریـک
اشـک کـه آمـد ...
دسـتـمـالـی بـردارم و خـشـک
او کـه رفـت ...
نـیـشخـنـدی بـزنـم و سـوت ....



تاريخ : شنبه بیست و دوم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
مـرگ مغـــزی شــده...

بــایـد زودتـــر دفــن شــود

چیـــزی بــرای اهـدا هـــم نــدارد...

(اِحســـاســم) استــــ !

تــــا همیـن دیــروز زنـده بـــود خـــــودمــ دیـــدمــ ،

کســـی لهــــش کــــــرد...



تاريخ : پنجشنبه بیستم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
برام مهم نیـــــــــس ، چه کســــــی جام رو تو قلبت میگیره

چون میدونم پس مانده های گرگ رو ، فقط سگها میخورن.



تاريخ : سه شنبه هجدهم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
می دونــــ ی چــ ی سختـــه؟!

گمشــــده داشتـــ ه باشـــ ی ..

نشانـــ ی هـــم ازش نــداشتـــ ه باشـــ ی ...!



تاريخ : یکشنبه شانزدهم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
" هیچ گاه "

به خاطر " هیچ کس "

دست از " ارزشهایت " نکش؛

چون ... زمانی که آن فرد از تو دست بکشد؛

تو می مانی و یک " منِ " بی ارزش ...!



تاريخ : جمعه چهاردهم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
آدما نباس دوست پیدا کنن

چون وقتی میرن

وقتی دیگه نمیشه بهشون زنگ بزنی

وقتی نمیتونی درد و دل کنی

یا حتی باهاشون شوخی کنی و بخندی

و همه دوستی خلاصه میشه تو عکسهات و خاطراتت

هی بغض تو گلوت گیر میکنه

خفه ات میکنه آدما باس همیشه تنها بمونن ...!



تاريخ : چهارشنبه دوازدهم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |

وقتی دلت گـرفته ، وقتی غمگینی، وقتی از زندگی سیـری،

حـــواستـــو خیلـــی جمـــع کـــن چـــون برای آدما طعمـۀ خــوبــی هستــــی .



تاريخ : دوشنبه دهم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
درست در لحظه ای که فکر می کنی رسیده ای ،

ناگهان متوجه می شوی که تمام مسیر را اشتباهی دویده ای...!

پس مواظب باش!!!!!



تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
آهویم رفت . . .
بگذار برود . . .
حسابش بماند با گرگ های بی احساس



تاريخ : پنجشنبه ششم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |
خیلی وقتا بهم گفتن چرا میخندی

بگو ما هم بخندیم ...

اما هرگز نگفتن چرا غصه میخوری

بگو ما هم بخوریم ...!



تاريخ : سه شنبه چهارم شهریور 1393 | 7:7 | نویسنده : میثم |